(64)
بر هیچ محقق و زبان شناس خود نفروخته ای، پوشیده نیست از زمان پهلوی یعنی زمانی که رسانه های دسته جمعی، تازه در ایران راه افتاده بودند و بدون شناخت عوام از تبلیغات، این رسانه ها با تزریق دروغ، غوغا می کردند اطلاق زبان به لهجه پارسی با زیر پا گذاشتن تمام حقایق و با سرعت سرسام آوری شروع شد و تمام خدمات و تاریخ و آثار ترکها از جانب دولت و مزدوران، به عمد نادیده گرفته شده و مدفون گردید.
واقعیت این است که لهجه فارسی در زمان سلجوقیان به مردم ایران عرضه شد و از زبان غنی ترکی پدید آمد.
جمله ای است معروف که می گوید: دروغ، هرچه بزرگتر، باور کردنش آسانتر.
این امر در مورد زبان فارسی به غایت امکان پیاده شد، این حقیقت وجود دارد که فارسی:
اولا دارای دستور زبان نیست
ثانیا اکثریت قریب به اتفاق لغات خزانه آن عاریتی می باشند
ثالثا دارای روشی برای تولید لغت نمی باشد
ایراد اول را تمام محصلان مدارس ایران به عینه لمس می کنند
ایراد دوم که مرتبا در این وبلاگ مورد تاکید قرار گرفته و موارد بی پایان را اشاره کرده ایم
اما در مورد ایراد سوم کمتر سخن گفته ایم که اکنون به مثالهایی ساده از شیوه ساخت لغات اصیل فارسی! اشاره می کنیم:
1 - دوقلو=< کلمه ای است ترکی که اصل آن « دوغولو » یعنی هم شکم، می باشد که هزاران سال است ترکان به کار می برند و هرگز معنی عدد 2 در آن مستتر نمی باشد و به هر تعداد از نوزادانی که همزمان از یک شکم به دنیا بیایند دوغولو اطلاق می شود. جالب است که جامعه فوق روشنفکر فارس یعنی پزشکان فارس، امروزه برای نوزادان دوغولو در صورت 2 تا بودن با اندیس های قل1 و قل2 نامگذاری می کنند و اگر دوغولوها بیشتر باشند نیز این پزشکان آنها را با قل1 و قل2 و قل3 و ... نامگذاری می کنند و در نتیجه آنها را در کمال حماقت، چند قلو! می نامند و هیچ دکتری؟! از خود نمی پرسد که آقا، این قل به چه معنی است؟
شبیه سازی کلمات دیگران در فارسی، به ادخال و تصاحب کلمات ترکی ختم نمی شود، دولوکس و دوبله واژگان لاتینی هستند که وارد فارسی شده و هرگز اعداد 2 در آنها نهفته نیست اما شگفتا که دیگر سه لوکس و سوبله و چوبله و ... از دهان مسؤولین نیز شنیده می شود.
2 – اوزون بورون =< ماهی خاویاری، اوزون بورون یعنی دارای بینی دراز، که ماهی خاویار چنین است و جالب اینکه فارسهای مازندران و گیلان این کلمه را نیز فارسی کرده و آنرا « آزاد بارون » می خوانند که هیچ معنایی ندارد.
3 – گل، در ورزشهای توپی=< باز فارس ها دچار توهم شده و این Goal که در زبان انگلیسی به معنی هدف یا همان مقصد ایده آل توپ است را با گل و شکوفه اشتباه گرفته اند و گل نیز کلمه ای ترکی به معنی خنده و شکوفه شدن است. بهتر است کنار تلویزیون بنشینید و گزارش گزارشگران فوتبال را نگاه کنید و ببینید که از اول تا آخر بازی این Goal وزرشی را با گل و شکوفه طبیعت چقدراشتباه گرفته اند. حتی در یکی از برنامه های زنده که آخر هر شب از تلویزیون پخش می شد بازیگر؟ مجری؟ یا کارشناس؟ آقای داریوش ارجمند با چنان شور و هیجانی مصادف و هم آوا شدن Goal انگلیسی با گل به زعم خود فارسی را توصیف می کرد کانـّه می گفتی الآنه از صفحه تلویزیون بیرون می پرد.
4 – چارشنبه سوری=< دوست عزیزم ندا کامران کشتیبان دروبلاگ خود به آدرس
http://www.iranturkmenleri.ir/sahra/Azad/Azad2/NOWRUZ.TURK.htm
در مورد فارسی شدن این اصطلاح مفصل نوشته است ضمن اینکه به نظر من تلفظ درست تر آن « چشمه سویی » یا « چاشما سویی » برای روز آتش می باشد که حتی امروزه هم آذربایجانی ها، در بامداد آن روز به سر چشمه می روند و نیت و آرزو می کنند و از روی آب می پرند که لفظ « چاشما »، هم معنی چشمه دارد و هم معنای جهیدن.
خوب...
ملاحظه می کنید که وقتی یک ابزار گویشی و ارتباطی، کلماتش به شرح فوقٍ، فراهم می آید و دونوع ت (ت.ط) و دو نوع ا (ا.ع) و چهار نوع ز (ز.ذ.ظ.ض) و سه نوع س (س.ث.ص) و سه نوع ق (ق.غ.گ) و دو نوع ه (ه.ح) دارد که همه را یک جور تلفظ می کند و کلماتی مانند (خواهر = خاهر . خاست و خواست . خیش و خویش . می گذارد و می گزارد و ...) دارد چگونه می تواند دارای معنی لغت، گرامر و روش ساخت واژه باشد؟ و نهایتا چه کسی می تواند بر آن، نام زبان بگذارد؟
یک پارس که کلمه « جادِ» همان مفهوم راه را بصورت jaddeh می نویسد که موقع خواندن صدای « ه » ندارد ولی این « ه » در بیشتر مکانهای رسمی نه تنها به دلیل نوشته شدن، ادا می شود بلکه بیشتر هم تاکید می شود گو اینکه ترکیب « جاد jad » و « ده deh » (یعنی روستا) باشد.
چه بد بختی! بد بختی از این بالاتر؟